سایت رسمی

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 رتبه 5.00 (1 رای)

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

بيست و هفتم جولای ۲۰۰۸ بيست و هشتمين سالگرد درگذشت برادرم محمد رضا پهلوی، آخرين پادشاه ايران را رقم می زند. برادر من به مدت سی و هفت سال با مهر و با از خود گذشتگی، علاقه و غمخواری و لسوزی، به کشور و به مردمش خدمت کرد. او بهترين تلاش ها را برای پيشرفت زندگانی آنان بجای آورد. در دوران پادشاهی او، ايران به عنوان يکی از نماد های با شکوه اقتصادی، سازندگی، اجتماعی و فرهنگی راه می پیمود. درميان کشور های در حال پيشرفت، ايران يکی از سرآمد ترين ها در راه رسيدن به مدرنيته بود. بانوان به حقوق قانونی خود دست يافتند، در حقيقت، در راهی برای برابری با مردان قرار گرفتند. جوانان ديگر به آينده خود نگران نبودند. ايرانيان در ميان اولين ها بودند که نسبت به مسائل محيط زيست آگاهی پيدا کردند؛ هوا، آب، گياهان و جانداران پشتيبانان جدی پيدا کردند و آلودگی کاهش يافت. طرح هائی برای برابر سازی رشد جمعيت و پيشرفت آغاز شد.

تعداد باسوادان افزايش يافت. در نيمه های 1970 آموزش رايگان برای همگان برقرار شد، کنکاش های آموزش های محلی، سازمان های غير دولتی ودولتی و خصوصی برقرار گرديد. دانشگاه ها ی ايران با بسياری از موسسات پژوهشی و آموزش های عالی جهان هم پيمان شدند. هنر و علوم رشد فراوان کرد، تشويق برای خلاقيت ها، انتشار و پخش آگاهی ها، تبادل اطلاعات و دانش ها در سرتاسر کشور آغاز شد. فرار مغز ها که در کشور های جهان سوم يک گرفتاری بحساب می آمد به جلب مغز ها مبدل شد، که در نوع خود در جهان سوم بی نظير بود. اينها وبسياری اقدامات ديگر پيش در آمد رسيدن به جايگاه شامخی بود که در ميان کشور های پيشرفته آرزويش ميرفت. اگر سياست ها و طرح های برادرم و راهکار های اورا امروز در نظر بياوريم می توان به آسانی گفت او برای آينده ايران چه نگرشی را دنبال میکرد. اگر آنها ادامه يافته بود، امروز ايران در جايگاه افتخارآميز ديگری قرارگرفته بود.

برادر من بر اين باور بود که ايرانيان شايستگی و لياقت رسيدن به بالاترين مقام ها را دارند. او براستی درست تشخيص داده بود، اين کار را ايرانيان در دوران پادشاهی او و پس از انقلاب با خروج خود از کشور ثابت کردند، که در ميان ديگر مردم جهان پيشرفته به مقام هائی رسيده اند. پس چرا امروز يک چنين مردمی پی در پی در گرفتاری درگير شوند؟ چرا همواره در پائين ترين درجه های پيشرفت ، امنيت و آزادی و برابری قرار بگيرند؟

چرا بايستی همواره ايرانی در هنگام مسافرت آنهمه گرفتاری و دردسر داشته باشد، و مثل يک دزد دريائی با او رفتار شود؟ چرا بايستی، پاسپورت ايرانيان که روزی با لبخند و خوشحالی مورد استقبال قرار می گرفت امروز با آن درجه از ارتداد و بدخلقی مواجه شود؟ و همچنين چرا ايرانيان بايستی در اين زندگی درهم و برهم و آلودگی و کثافت زندگی کنند در حاليکه در آمد آنان از نفت فقط گاوصندوق های خصوصی و همگانی ملايان را پر می کند؟ چرا بايستی زندگی عادی و کاربرای ايرانيان سخت کوش با اينهمه درسر باشد حتا نتوانند صاحب يک خانه کوچک بشوند؟ چرا ايرانيان جوانان ما با اعتياد، بيکاری دست بگريبان باشند و مجبور بشوند زندگی نزار و بی برکت خود را در اقتصاد زير زمينی و بازار سياه بيابند؟ چرا بسياری از آن ها بايستی کشورشان را با وجود اينکه آنهمه دوست می دارند ترک کنند؟ چرا آرزوئی که به آن روشنی و بطور محسوسی نزديک بود برآورده گردد را به چيزی که غير قابل دسترسی است مبدل کرده باشند؟

اين پرسش ها و سد ها پرسش همانند ديگر مارا فقط به يک پاسخ رهنمون می گردد. ما ايرانيان در مرداب و لجنزاری که از سوی حکومتی شيطانی مکنده خون ما و با اجبار هر يک از ما به مصرف نيروی خود در اتخاذ يک حالت دفاعی بجای نجات و پس گرفتن بسياری از اثار زندگی از جمله امنيت، صلح، آرامش و استفاده از لذائذ زندگی واداشته است. رستگاری وآزاد شدن ما در گرو گشاد بازی و ولنگاری های بی ربط گرفتار آمده است.

برخی از ما شايد هنوز خطر را احساس نمی کنند؛ به ويژه خطری که کودکان ما با آن روبرو هستند زيرا سرازير شدن پول نفت چنان استتار و پوششی به فقر بنيادين، نا اميدی های مايوس کننده در زير يوغ جمهوری اسلامی کشيده است که به چشم نمی آيند.

روزی خواهد رسيد که اين ضعف های بنيادين رژيم اسلامی برملا شود زيرا اشتباه ها و کورکورانه رفتن های سياسی و نظامی از سوی قدرت های ديگر که در زير ظاهر زيبا و فريبنده آن قدرت ها پوشيده مانده است برملا خواهد شد. برخی عاملا و عامدانه از ابراز آنچه که می بوديم و آنچه که امروز انقلاب اسلامی بر سر ما آورده است خودداری می کنند، آنچه پس از يک ربع قرن در مقايسه پيشرفتی که چين، هندوستان و کشور های ديگر خاور دور به آن رسيده اند در مقايسه با پسروی که ملا ها بر ما تحميل کرده اند می توانستيم باشيم. برخی از ما هنوز خودداری می کنند اقرار کنند که بر ما چه خواهد گذشت اگر پول حاصل از نفت همچنان به مصرف و چرب کردن موتور زندگی خصوصی در سايه جمهوری اسلامی به مصرف درست برسد.

ملايان حاکم در پشت پرده دروغين اسلام مخفی شده اند، که ميرود در آلودگی و سالوس بازی های خودش به يک آب راکد حکومتی مبدل شود. آنها مارا از يک دردسر بزرگ به يک دردسر ديگر رهنمون می شوند تا مارا خام کنند و ما را با افتخاری ساختگی همگن سازند. بيائيد گول اين ناگنش؛ بيهودگی و سستی را در يک وضعيف منفی که با دروغپردازی های بزرگ همراه است را نخوريم. بيائيد با اين توهين ها و اين نابودی هويت تاريخی به مبارزه برخيزيم. بيائيد به آنان بگوئيم و به دنيا اعلام کنيم تاريخ کهنسال و انسان ساز ما در طول دوران هرگونه بيچارگی و فاجعه را که ميرفت ما را به يک ملت زبون مبدل کند روبرو شده و آنرا دفع کرده است، اما ما به زندگی ادامه داده و قدرتمند تر شده ايم. ما اينبار نيز جان سالم بدر خواهيم بود و بر اين فاجعه تيره پيروز خواهيم شد و استوراتر و مصمم تر و قوی تر براه خود ادامه خواهيم داد، زيرا که ما ايرانی هستيم.

اين چيزی است که برادرم سفارش می کرد، آمرزيده باد.

اشرف پهلوی